![]() |
![]() |
|
| ازت متنفرم میدونستی؟ |
|
سلام دوستان. ازتون ممنونم كه به وبلاگم سر ميزنيد و همچنين از نظراتون تشكر ميكنم. بعضي دوستان ميخواستن يه چيزي بگن كه تو قسمت نظرات نميگفتن حالا من ايدي و ايميلمو ميذارم تا اگه كاري داشتين نتونستين تو نظرات بگين بهم پي ام بدين يا برام ميل كنين. ولي حالا من ايديمو دادم به وبلاگمم سر بزنين همه چيزو نياين با پي ام بگين. اگر هم بهم پي ام ميدين بگيد كه از طرف وبلاگم هستين كه بعدا سو تفاهمي پيش نياد. مرسي
خدانگهدار. ای دی پاک شد بدلیل سو استفادگی بعضی ها |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 15:38 توسط یک دختر به نام رها |
|
|
سلام كسي كه تو دلم درخشيد من ديگه دوستت ندارم ببخشيد بهتره كه نپرسي علتش رو چون كه خودت ندادي فرصتش رو بهتره اين نامه ي آخر باشه فكر كنم اين واسه ما بهتر باشه من واسه كسي كه دوستش ندارم نميتونم شاخه ي گل بيارم نميتونم صداش كنم عزيزم روزاي خوبم رو به پاش بريزم بين تو و اون روزا خيلي فرقه تو آسمونت پر رعد و برقه نه مهربوني نه واسم ميخندي هر دري رو ميزنم تو به روم ميبندي كو اون همه شعراي عاشقانه؟ كي بود مي گفت سلام بهونه؟ نه، صحبت از سلام بهونه اي نيست پرنده اينجاست ولي دونه اي نيست خواستي فقط صاحب يك قفس شي بري و با ديگري هم نفس شي خواستي بگي ميشه تو دام بيفتم بعدش بگي ديدي بهت نگفتم! از چشم من افتادي نازنينم دوست ندارم ديگه تو رو ببينم اون كسي كه دم مي زد از حسادت اگه بميرم نميام عيادت منم ميخوام اتمام حجت كنم خيال هر دومونو راحت كنم اگه دلت همين حالا بشكنه بهتر از آوارگي هاي منه من كسي رو ميخوام كه عاشق باشه اول و آخرش شقايق باشه من كسي رو ميخوام كه آيئنه شمعدون بندازه اونو ياد مجنون پشيموني گر چه نداره سودي خوب شد فهميدم بدي يه روزي من كسي رو ميخوام كه براش ناز كنم صدام كنه همش فرشته ي من مث همون روزاي آشنايي نه مث حالا همش رهايي كمش كنم آخه غمام زياده از اونا كه پشت سرشون پياده جواب بدي، ندي ديگه تمومه نميدونم جوابت واسه كدومه؟ دستم رو بردم رو كتاب حافظ ولي حالا ديگه با تو هرگز شاخه نباتم كه بشه واسطه دل نميدم ديگه به اين رابطه نيستند من و اون روزاهاي طلايي كي ميگه سه تا بخش داره جدايي؟ جدايي هر غمش هزار تا بخشه دل ميسوزونه همش آزار و رنجه من هر چه دوست دارم تموم شه نامه دلم مياد بازم ميدم ادامه ديگه تموم شد اون همه غصه و غم وقت قرار شوق ساعت پنج برو پيش هر كسي كه دوست داري حق نداري اسم منو بياري بخواي نخواي زود برو به سلامت خدا كنه بين ماها قضاوت تقديم به چشمهايي كه در راه مانند و دل هايي كه شما را راندند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 15:30 توسط یک دختر به نام رها |
|
|
خبر آوردن ميدونم خيلي شلوغ شده سرت ميگن خداحافظ شده كلام اول ، آخرت همه همش دنبالتن خيليها رو پس ميزني نه با همه كس ميشيني نه سر به هركس ميزني نه نميخوام ببينمت نه ديگه حرفشم نزن حرفي نمونده بين ما از اين به بعد نه تو نه من نه نميخوام ببينمت نه برو از پيشم برو ديگه ازت بدم مياد ديگه نمي خوامت تو رو منو واسه وقتي ميخواي كه خلوته دور و برت خبر آوردن ميدونم خيلي شلوغ شده سرت ميرسه اون روزي كه باز مياي و ميوفتي به پام ولي ديگه با ديگرون فرقي نميكني برام
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 15:30 توسط یک دختر به نام رها |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 15:29 توسط یک دختر به نام رها |
|
|
I need a perfect friend To get me through the day somebody to be there من يك دوست تمام عيار نياز دارم تا كل روزمنودرك كنه كسي كه اونجا باشه وبگه كه موافقتم I need a perfect friend Who comforts me when I'm sad Who's there when I am happy Even more when times are bad من يك دوست تمام عيار نياز دارم كسي كه وقتي من ناراحتم دلداريم بدهد كسي كه وقتي من خوشحالم و حتي در زمانهاي خيلي بد من اونجا باشد Who likes me for me Someone to understand And just let me be كسي كه مرا براي خودم دوست داشته باشد كسي كه منو بفهمه وفقط اجازه بده تا من باشم (ولي تو كه اين جوري نبودي)
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 15:27 توسط یک دختر به نام رها |
|
|
برو اي بي وفا به سلامت رسيديم به خط آخر رفاقت ندونستم رفيق نيمه راهي بُوَد ديدار ما تا به قيامت اگه يه بار ديگه منو آوردي به ياد بدون كه خاطرتو سپردمش دست باد ما رو بگو سپرديمش دل و چشممونو به كي اون كه به زندگي ميگه نمايش عروسكي انسان به همان اندازه كه مي توند عاشق كسي باشد به همان اندازه مي تواند از او متنفر باشد. دل به عشق دلبر نامهربان بستن خطاست آنكه دل ندارد دل به او بستن خطاست سفر كردم مث اشك تو چشات عاشقونه خيال كردم كه چشات هنوزم مهربونه خيال كردم نباشي دلم آروم نداره ولي ديدم وجودت رو غم هام غم ميذاره صد بار بدي کردي ديدي ثمرش راخوبي چه بدي داشت که يک بار نکردي؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 15:26 توسط یک دختر به نام رها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام به همه کساني که بهم سر ميزنن.
ميخوام بعضي از سوالاتونو اينجا جواب بدم.اول:بعضي ها ميپرسن که تنفر من هنوز کمي عشق هست.جوابش:منم بايد بگم نه.اينجوري هم نيست قبول دارم روزي دوستش داشتم عاشقش بودم ولي الان فقط تنها چيزي که ازش باقي مونده تنفره و هيچوقت به عشق دوباره منتهي نميشه. دوم:بعضي ها هم ميگن با رفتن اون من دختري شکسته شدم يا تو روحيه ام تاثير گذاشته.اينم جوابش نه هست ميتونيد از کساني که دوروبرم هستن بپرسيد دختري هستم که خيلي شوخي ميکنم (البته به جا) و شيطنت هاي خودمم دارم.شايد براي شما سوال پيش بياد که عاشقش نبودم چون تو روحيه ام تاثيري نداشته اينم بايد بگم که چرا عاشقش بودم خيلي هم دوستش داشتم تا حدي که هيچ پسر ديگه اي رو به اندازه اون قبول نداشتم و بعد از اينکه منو شکست خيلي گوشه گير و منزوي شدم ولي خيلي سريع خودمو پيدا کردم مخصوصا از وقتي که اين وبلاگ رو مينويسم غير از خصوصيات شخصي اگه سوال ديگه اي بود ميتونيد بپرسيد مطمئن باشيد جوابتونو ميدم. من با تبادل لينک هم موافقم هر کي دوست داشت ميتونه وبم رو لينک کنه و بهم بگه تا منم لينکش رو با کمال ميل بذارم. بازم ازتون تشکر ميکنم که بهم سر ميزنيد و نظر ميديد. اميدوارم هيچوقت دلتون نشکنه و از عشق خالي نشه. با تشکر فراوان.يــک دختــر. |
| پیوندهای روزانه |
|
طرفداران مصطفی یگانه و شهرام یوسفی عکس اسطوره هاي سينما Nest Of Ha 2 مدرسه ما(بردیا) آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 |
|
RSS
|