![]() |
![]() |
|
| ازت متنفرم میدونستی؟ |
|
رفتي از يادم ديگه واسه هميشه دل من ديگه برات تنگ نميشه ولي اينو بدون ديگه واسه هميشه |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم تیر 1385ساعت 4:22 توسط یک دختر به نام رها |
|
|
زمين گرمم كمته،كمته آتيش خدا بوسه ي مرگو بچشي،بندت بشه جدا جدا زمين گرمم كمته،تو كه ميگفتي من سرم كي ميشه اون گلوتو با دشنه ي نامردي ِبدَرم؟ تو كه نديدي خورشيدو، پس چرا ميخواي بتابي؟ مگه تو فردا نمي خواي، تو يه وجب جا بخوابي؟ آخه چي كار كرده با من، ريشمو از جا ميكنه وقتي كه نفرين ميكنم، بر ميگرده خودمو مي زنه هر كاري ميخواي ميكني، زل ميزني ميگي اينو باش زخم زبونم كه زدي، حالا ديگه نمك نپاش يه جوري حرفم ميزني، كه من ازت بدم بياد آخه يه ذره فكر كني، كي ديگه حالا جز من مياد حالا هر جا كه هستي،پاي هر كي نشستي بدون اين رسم رفاقت چندين و چند سالمون نبود، آخه نبود آخه اين قلب خسته پاي يكي نشسته ولي بدون كه نميدونست كه ميخواد بشكنه خيلي زود، خيلي زود آخه اين زخم كاري، چرا آروم نداري چرا ميسوزي و ميسازي و ميگي دردي نداري بگو، آخه بگو درد نفرين تو از، درد اين زخم كاري حتي دردايي كه تو ،تو زندگي خود داري بدتره ،اي دورو گوشاتو وا كن ميشنوي، صداي خورده هاي من صداي فُرو كه ميگه، دلت ميخواد بازم بزن يادته بردي با خودت ،اين دلمو باز اسيري خيالتو راحت كنم، نمي ميرم تا نميري تو كه واسه مردم همش، آسمون بي دريغي بايد بگم خدمتتون، نا رفيقي،نا رفيقي يادم نميره حرفاتو، يادم نرفته تا هنوز يادمه آتيشم زدي، رفتي عقب گفتي بسوز |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم تیر 1385ساعت 4:19 توسط یک دختر به نام رها |
|
|
خدا كُنه كه حسرت خوشي به قلبت بمونه يه بي وفا مث خودت ريشه هاتو بخوشكونه يكي باشه كه هر نفس آتيش به جونت بزنه بهت خيانت بكنه، زخم زبونت بزنه كاشكي اونم بدونه كه خوبي بهت نيومده اين همه خوبي آخرش چي به سر من اومده حالا كه ميري يه نظر پشت سرت رو هم ببين ببين كه تنها نميشم تنها تو باختي نازنين همين قدَر كه خواستمت از سرتم زياديه فكر نكني تو قلب من يه لحظه از تو ياديه خيال نكن به يادتم بدون كه مُردي تو دلم خودت مي دوني كه جاي عشق نفرتو كاشتي تو دلم پشت سرت هر جا بري نفرين من به راهته به اون دل در به درت، به اون چش سياهته آهاي رفيق نيمه راه، آي تو كه تنهايي مي ري فقط يه نفرين مي كنم، تو اوج غربت بميري الهي هر كي كه رسيد پا روي قلبت بذاره هر چي كه با من ميكني يه روز به روزت بياره |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم تیر 1385ساعت 2:34 توسط یک دختر به نام رها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام به همه کساني که بهم سر ميزنن.
ميخوام بعضي از سوالاتونو اينجا جواب بدم.اول:بعضي ها ميپرسن که تنفر من هنوز کمي عشق هست.جوابش:منم بايد بگم نه.اينجوري هم نيست قبول دارم روزي دوستش داشتم عاشقش بودم ولي الان فقط تنها چيزي که ازش باقي مونده تنفره و هيچوقت به عشق دوباره منتهي نميشه. دوم:بعضي ها هم ميگن با رفتن اون من دختري شکسته شدم يا تو روحيه ام تاثير گذاشته.اينم جوابش نه هست ميتونيد از کساني که دوروبرم هستن بپرسيد دختري هستم که خيلي شوخي ميکنم (البته به جا) و شيطنت هاي خودمم دارم.شايد براي شما سوال پيش بياد که عاشقش نبودم چون تو روحيه ام تاثيري نداشته اينم بايد بگم که چرا عاشقش بودم خيلي هم دوستش داشتم تا حدي که هيچ پسر ديگه اي رو به اندازه اون قبول نداشتم و بعد از اينکه منو شکست خيلي گوشه گير و منزوي شدم ولي خيلي سريع خودمو پيدا کردم مخصوصا از وقتي که اين وبلاگ رو مينويسم غير از خصوصيات شخصي اگه سوال ديگه اي بود ميتونيد بپرسيد مطمئن باشيد جوابتونو ميدم. من با تبادل لينک هم موافقم هر کي دوست داشت ميتونه وبم رو لينک کنه و بهم بگه تا منم لينکش رو با کمال ميل بذارم. بازم ازتون تشکر ميکنم که بهم سر ميزنيد و نظر ميديد. اميدوارم هيچوقت دلتون نشکنه و از عشق خالي نشه. با تشکر فراوان.يــک دختــر. |
| پیوندهای روزانه |
|
طرفداران مصطفی یگانه و شهرام یوسفی عکس اسطوره هاي سينما Nest Of Ha 2 مدرسه ما(بردیا) آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 |
|
RSS
|